باب هشتم در شکر بر عافیت


لیست اشعار
نفس می‌نیارم زد از شکر دوست
جوانی سر از رأی مادر بتافت
ببین تا یک انگشت از چند بند
ملک زاده‌ای ز اسب ادهم فتاد
شب از بهر آسایش تست و روز
نداند کسی قدر روز خوشی
شنیدم که طغرل شبی در خزان
یکی را عسس دست بر بسته بود
برهنه تنی یک درم وام کرد
یکی کرد بر پارسایی گذر
ز ره باز پس مانده‌ای می‌گریست
فقیهی بر افتاده مستی گذشت
نهاده‌ست باری شفا در عسل
نخست او ارادت به دل در نهاد
بتی دیدم از عاج در سومنات

TotalRecords:15
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15