باب چهل و ششم: در معانیی که تعلّق به صبح دارد


لیست اشعار
ای صبح به یک نَفَس سبق چون بُردی
ای صبح چو امشب تو ز اهلِ حَرَمی
ای صبح بجز نام تو را صادق نیست
ای صبح قدم به جایگه بایدداشت
ای شب مزن از ستاره چندینی جوش
ای صبح اگر دم به هوس خواهی زد
بیهمدم اگر دمی زنی نقصان است
چون هم نفسِ همه کسی هر جاییست
ای صبح اگر از پرده عَلَم خواهی زد
وقت است که ساقی سرِ می بگشاید
آوازِ خروس صبح در سمع افتاد
ای صبح مرو دم پراکنده مزن
ای صبح چرا اسبِ ستیز انگیزی
ای صبح مرا به صد عذاب اندازی
دوش از برِ من یار گریزان میرفت
ای صبح اگر عزیمتِ خنده کنی
ای صبح هنوز ماهتاب است، مخند
ای شب تو طریقِ زلفِ جانان داری
ای صبح دمی به خنده بگشای لبی
تا کی ز شبِ دراز گریان گردم
ای صبح! مدم، مخند و مپسند آخر
ای صبح! چو دیدی بر من سیم تنی
امشب ز دمیدن تو ترسم ای صبح
امشب که دمی هم نفس جانانم
امشب اگر از تو بی قراری نرود
امشب چه شود که لب ببندی ای صبح
ای چرخ ز دریوزهٔ تو میگریم
صبحا! ندمی تو تا که بندی نکنی
امشب بر ماست آن صنمِ جان افروز
ای صبح!‌اگر تو یاریی خواهی کرد
ای صبح! امشب علاج دیگر نبرم
ای صبح! هزار پرده در پیش انداز
ای صبح! اگر بلندیت هست امشب
ای صبح! اگر طلوع خواهی کردن
ای صبح! مخند امشب و لب بر لب باش
امشب که مرا نه تاب و نه تب بودست
ای صبح! جهان فروز عالم تو نیی
جانم به مرادِ دل رسیدست امشب
گر صبح شبی واقعهٔ من دیدی
آن شب که بود وصال جان افروزم

TotalRecords:44
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15