غزل ها


لیست اشعار
آیینهٔ تو سیاه رویی است
زهی زیبا جمالی این چه روی است
هر دیده که بر تو یک نظر داشت
تاب روی تو آفتاب نداشت
درد دل من از حد و اندازه درگذشت
در عشق تو عقل سرنگون گشت
ای دلم مست چشمهٔ نوشت
تا دل من راه جانان بازیافت
تا گل از ابر آب حیوان یافت
تا دل ز کمال تو نشان یافت
دل کمال از لعل میگون تو یافت
پیشگاه عشق را پیشان که یافت
خاک کویت هر دو عالم در نیافت
بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت
هر دل که ز عشق بی نشان رفت
دوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفت
آتش سودای تو عالم جان در گرفت
گر نبودی در جهان امکان گفت
ای زلف تو دام و دانه خالت
ای آفتاب طفلی در سایهٔ جمالت
ای بی نشان محض نشان از که جویمت
ای چو چشم سوزن عیسی دهانت
ای مشک خطا خط سیاهت
ای آفتاب سرکش یک ذره خاک پایت
ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت
رطل گران ده صبوح زانکه رسیده است صبح
صبح دم زد ساقیا هین الصبوح
کشتی عمر ما کنار افتاد
عکس روی تو بر نگین افتاد
گر هندوی زلفت ز درازی به ره افتاد
چون نظر بر روی جانان اوفتاد
چون لعل توام هزار جان داد
شرح لب لعلت به زبان می‌نتوان داد
پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد
عشق تو پرده، صد هزار نهاد
هرچه دارم در میان خواهم نهاد
دلم قوت کار می‌برنتابد
دلم در عشق تو جان برنتابد
دل ز هوای تو یک زمان نشکیبد
هر آن دردی که دلدارم فرستد

TotalRecords:852
rPP:40
TotalPageCount:22
CurrentPage:4
PageNumberLength:15