غزل ها


لیست اشعار
قبلهٔ ذرات عالم روی توست
آنکه چندین نقش ازو برخاسته است
بیا که قبلهٔ ما گوشهٔ خرابات است
ندای غیب به جان تو می‌رسد پیوست
لعل گلرنگت شکربار آمدست
چون کنم معشوق عیار آمدست
تا که عشق تو حاصل افتادست
این گره کز تو بر دل افتادست
مرا در عشق او کاری فتادست
ندانم تا چه کارم اوفتادست
مفشان سر زلف خویش سرمست
عزم آن دارم که امشب نیم مست
دلی کز عشق جانان دردمند است
پی آن گیر کاین ره پیش بردست
زان پیش که بودها نبودست
ره عشاق راهی بی‌کنار است
آتش عشق تو در جان خوشتر است
لعلت از شهد و شکر نیکوتر است
آن دهان نیست که تنگ شکر است
عشق را گوهر ز کانی دیگر است
ذره‌ای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
مرکب لنگ است و راه دور است
اگر تو عاشقی معشوق دور است
چه رخساره که از بدر منیر است
هر که را ذره‌ای ازین سوز است
روی تو شمع آفتاب بس است
شمع رویت ختم زیبایی بس است
وشاقی اعجمی با دشنه در دست
نیم شبی سیم برم نیم مست
دوش ناگه آمد و در جان نشست
در سرم از عشقت این سودا خوش است
چشم خوشش مست نیست لیک چو مستان خوش است

TotalRecords:852
rPP:40
TotalPageCount:22
CurrentPage:2
PageNumberLength:15