غزل ها


لیست اشعار
دلا در سر عشق از سر میندیش
هر که هست اندر پی بهبود خویش
ای از همه بیش و از همه پیش
هر روز که جلوه می‌کند رویش
ز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغ
ای لب تو نگین خاتم عشق
خاصگان محرم سلطان عشق
هر که دایم نیست ناپروای عشق
عقل کجا پی برد شیوهٔ سودای عشق
ای عشق تو با وجود هم تنگ
ای عقل گرفته از رخت فال
صورت نبندد ای صنم، بی زلف تو آرام دل
زهی در کوی عشقت مسکن دل
ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل
عشق جانی داد و بستد والسلام
صبح رخ از پرده نمود ای غلام
گشت جهان همچو نگار ای غلام
خورد بر شب صبحدم شام ای غلام
صبح بر افراخت علم ای غلام
صبح برانداخت نقاب ای غلام
عاشق لعل شکربار توام
شیفتهٔ حلقهٔ گوش توام
خط مکش در وفا کزآن توام
فتنهٔ زلف دلربای توام
در خطت تا دل به جان در بسته‌ام
تا دیده‌ام رخ تو کم جان گرفته‌ام
از می عشق تو مست افتاده‌ام
کار بر خود سخت مشکل کرده‌ام
من شراب از ساغر جان خورده‌ام
بی دل و بی قراری مانده‌ام
بیشتر عمر چنان بوده‌ام
روی تو در حسن چنان دیده‌ام
از بس که روز و شب غم بر غم کشیده‌ام
ای برده به آب‌روی آبم
نه ز وصل تو نشان می‌یابم
از عشق تو من به دیر بنشستم
تو بلندی عظیم و من پستم
درآمد دوش ترک نیم مستم
ساقیا توبه شکستم، جرعه‌ای می ده به دستم
دی در صف اوباش زمانی بنشستم

TotalRecords:852
rPP:40
TotalPageCount:22
CurrentPage:12
PageNumberLength:15