غزل ها


لیست اشعار
چو ترک سیم برم صبحدم ز خواب درآمد
نگارم دوش شوریده درآمد
مستغرقی که از خود هرگز به سر نیامد
دلا دیدی که جانانم نیامد
عاشقان زنده‌دل به نام تو اند
آنها که در هوای تو جان‌ها بداده‌اند
آنها که پای در ره تقوی نهاده‌اند
عاشقان از خویشتن بیگانه‌اند
پیش رفتن را چو پیشان بسته‌اند
ز لعلت زکاتی شکر می‌ستاند
نه قدر وصال تو هر مختصری داند
دلی کز عشق تو جان برفشاند
روی تو کافتاب را ماند
عقل در عشق تو سرگردان بماند
دلم بی عشق تو یک دم نماند
گرد ره تو کعبه و خمار نماند
آن را که غمت به خویش خواند
چون تتق از روی آن شمع جهان برداشتند
چون سیمبران روی به گلزار نهادند
عاشقانی کز نسیم دوست جان می‌پرورند
از می عشق نیستی هر که خروش می‌زند
چون لبش درج گهر باز کند
هر که درین دایره دوران کند
آفتاب رخ آشکاره کند
هر زمانی زلف را بندی کند
دل ز میان جان و دل قصد هوات می‌کند
هر که عزم عشق رویش می‌کند
عشق توام داغ چنان می‌کند
زلف شبرنگش شبیخون می‌کند
گر فلک دیده بر آن چهرهٔ زیبا فکند
چو تاب در سر آن زلف دلستان فکند
دل نظر بر روی آن شمع جهان می‌افکند
سر مستی ما مردم هشیار ندانند
عاشقان چون به هوش باز آیند
اصحاب صدق چون قدم اندر صفا زنند
آنها که در حقیقت اسرار می‌روند
دل ز جان برگیر تا راهت دهند
قومی که در فنا به دل یکدگر زیند
هر که سرگردان این سودا بود
شبی کز زلف تو عالم چو شب بود

TotalRecords:852
rPP:40
TotalPageCount:22
CurrentPage:8
PageNumberLength:15