غزل ها


لیست اشعار
چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را
ز زلفت زنده می‌دارد صبا انفاس عیسی را
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
گفتم اندر محنت و خواری مرا
سوختی جانم چه می‌سازی مرا
گر سیر نشد تو را دل از ما
بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را
چون شدستی ز من جدا صنما
در دلم افتاد آتش ساقیا
در دلم بنشسته‌ای بیرون میا
ای عجب دردی است دل را بس عجب
روز و شب چون غافلی از روز و شب
برقع از ماه برانداز امشب
چه شاهدی است که با ماست در میان امشب
سحرگاهی شدم سوی خرابات
تا درین زندان فانی زندگانی باشدت
زهی ماه در مهر سرو بلندت
دم مزن گر همدمی می‌بایدت
بعدجوی از نفس سگ گر قرب جان می‌بایدت
ای شکر خوشه‌چین گفتارت
تا به عمدا ز رخ نقاب انداخت
عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت
آه‌های آتشینم پرده‌های شب بسوخت
دولت عاشقان هوای تو است
دلبرم در حسن طاق افتاده است
آن نه روی است ماه دو هفته است
تا کی از صومعه خمار کجاست
چون ز مرغ سحر فغان برخاست
دوش کان شمع نیکوان برخاست
اینت گم گشته دهانی که توراست
چون مرا مجروح کردی گر کنی مرهم رواست
عاشقی و بی نوایی کار ماست
این چه سوداست کز تو در سر ماست
راه عشق او که اکسیر بلاست
طرقوا یا عاشقان کین منزل جانان ماست
تا آفتاب روی تو مشکین نقاب بست
تو را در ره خراباتی خراب است
چون به اصل اصل در پیوسته بی‌تو جان توست
عزیزا هر دو عالم سایهٔ توست
عقل مست لعل جان افزای توست

TotalRecords:852
rPP:40
TotalPageCount:22
CurrentPage:1
PageNumberLength:15