غزل ها


لیست اشعار
ای ز زلف تو مشک تر بویی
دلی دارم، اما جز افگار نی
مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی
ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی
لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی!
بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی
دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری
من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی
صبا آمد، ولی بویی ازان گلزار بایستی
نیست در شهر گرفتارتر از من دگری
سخن چون زان دو لب گویی، چه گوید انگبین باری؟
گل آمد و همه در باغ با می و جامی
کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی
گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندی
خوش آن شبها که آن جان جهان مهمان من بودی
نبود یار من آن را که یار داشتمی
ای غنچه را بر بسته لب، شکل و دهان چون تویی
شاه حسنی وز متاع نیکویی داری فراغی
نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی
ای معدن ناز، ناز تا کی؟
ای که به غمزه می کنی قصد شکار دیگری
باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است
فتح می آید در دهلیز دولت باز کن
ای به هر موی شده بسته زلف دل من
گر حقیقت نشدت واقعه جانی من
ترک من ای من غلام روی تو
مطربا سوی چمن وقت گل آهنگ تو کو
سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه
نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی
هزار شکر خدا را که چون تو دلداری
رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری
ترک من خونابه من بین و دست از من بشوی
جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری
خیالی کرده ام وین از خیال خود نمی دانی
گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی
می شکفد گل به چمن تا ز نسیم سحری

TotalRecords:1996
rPP:40
TotalPageCount:50
CurrentPage:50
PageNumberLength:15