غزل ها


لیست اشعار
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا
صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را
مرا در دیست اندر دل که درمان نیستش یارا
گه از می تلخ می کن آن دو لعل شکرافشان را
زمانه شکل دگر گشت و رفت آن مهربانیها
بیم است که سودایت دیوانه کند ما را
آن طره به روی مه بنهاد سر خود را
چنانی در نظر نظارگان را
صبا نو کرد باغ و بوستان را
گل من سبزه زاری کرد پیدا
چو بگشایی لب شکر شکن را
درآمد در دل آن سلطان دلها
زهی وصف لبت ذکر زبانها
بهر شکار آمد برون کژ کرده ابر و ناز را
جانم از آرام رفت، آرام جان من کجا
بشکفت گلها در چمن، ای گلستان من بیا
وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را
شکل دل بردن که تو داری نباشد دلبری را
گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را
تا نظر سوی دو چشم تست یاران ترا
این چه روزست اینکه یار از در درآمد مر مرا
گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما
در خم گیسوی کافر کیش داری تارها
گم شدم در سر آن کوی، مجویید مرا
ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا
وه که سوز درونم خبری نیست ترا
خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
قدری بخند و از رخ قمری نمای ما را
هر که زیر پیرهن بیند مرا
ای جهانی بنده چون من مر ترا
باغم عشق تو می سازیم ما
شاخ نرگس را ببرد اینک صبا
وه که اگر روی تو در نظر آید مرا
ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را
طاقت دوری نماند عاشق دلتنگ را
ای رخ زیبای تو آینه سینه ها
آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا
نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را
گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را
دیدم بسی زمانه مردآزمای را

TotalRecords:1996
rPP:40
TotalPageCount:50
CurrentPage:1
PageNumberLength:15