رباعی ها


لیست اشعار
ای شربت شیخ و شاب در کاسهٔ ما
ای کرده زبون، ناز شجاع تو، مرا
چندان که شدم ز بیخودی مست دعا
ای رانده ز نسبت حرم طاعت ما
از بند غرور می گشایم خود را
گلبرگ برد باد بهاران به کجا
این ناله که در آتش خویش است کباب
آنم که قفای من جبین طلب است
نادان به عمارت بدن مشغول است
راهی بنما که رهنما مردی نیست
عرفی چه زنی طعن خرد بر من مست
وصل تو دوایی است که بیمارش نیست
شاها کرم تو قلزم مواج است
آن کز نظرش حجاب صورت بر خاست
تا در زده ام به دامن عفو تو دست
با سال و مه ام دقیقه و ساعت نیست
عرفی که همیشه در سلامت رو داشت
آنم که رعیت کمینم دهر است
از باب مغان که رسمشان جود و عطاست
عرفی سخنت گر چه معما رنگ است
از دیدهٔ ما به جز حیا نتوان یافت
حسن از طلب نگاه ما بسته لب است
عرفی چه نهی متاع دل در کف دست
آنم که به ترک دین دلم خرسند است
یار آمده و در صدد دلداری ست
عرفی سر صفهٔ مغان مسند ماست
زینسان که گمان شده دی به ره است
زین سردی دی که آب و آتش یخ بست
باز آ که فراق جان گداز آمده است
گر چشم و دلم ز ناله و گریه جداست
تا عمر مرا فلک به غم پیموده است
عشق آمد و گوید رسولم نام است
راهم ندهد سوی حرم زاهد زشت
مسجود ملایک دو تن از آب و گل است
معموری عقل فضلهٔ ویرانی ست
در عهد من آن که لاف سنج سخن است
عرفی دل من که منت جان من است
دردا که دگر سخن ز فرزانگی است
دی محتسب آمد به غم، تند نشست
شیراز که دریای معانی گذر است

TotalRecords:124
rPP:40
TotalPageCount:4
CurrentPage:1
PageNumberLength:15