غزل ها


لیست اشعار
بکشت غمزهٔ آن شوخ بی‌گناه مرا
ز حد گذشت جدائی ز حد گذشت جفا
شوریده کرد شیوهٔ آن نازنین مرا
در ما به ناز می‌نگرد دلربای ما
ای خط و خال خوشت مایهٔ سودای ما
میکند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا
میزند غمزهٔ مرد افکن او تیر مرا
کرد فارغ گل رویت ز گلستان ما را
دلا با مغان آشنائی طلب
دارم بتی به چهرهٔ صد ماه و آفتاب
لطف تو از حد برون حسن تویی منتهاست
خوشا کسیکه ز عشقش دمی رهائی نیست
جفا مکن که جفا رسم دلربائی نیست
دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست
ما را ز شوق یار بغیر التفات نیست
ترک سر مستم که ساغر میگرفت
رمید صبر و دل از من چو دلنواز برفت
سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت
ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت
مرا ز وصل تو حاصل بجز تمنا نیست
دگر برون شدنم زین دیار ممکن نیست
جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیست
حاصل ز زندگانی ما جز وبال نیست
هرگز دلم ز کوی تو جائی دگر نرفت
در خانه تا قرابهٔ ما پر شراب نیست
دلی که بستهٔ زنجیر زلف یاری نیست
بیش از این برگ فراق رخ جانانم نیست
سر نخوانیم که سودا زدهٔ موئی نیست
نه به ز شیوهٔ مستان طریق ورائی هست
دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود
ز من مپرس که بر من چه حال میگذرد
دردا که درد ما به دوائی نمیرسد
نسیم خاک مصلی و آب رکن آباد
دلم ز عشق تبرا نمی‌تواند کرد
ساقیا باز خرابیم بده جامی چند
ترا که گفت که با ما وفا نشاید کرد
نقش روی توام از پیش نظر می‌نرود
گرم عنایت او در بروی بگشاید
دوش اشگم سر به جیحون میکشید
هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد

TotalRecords:106
rPP:40
TotalPageCount:3
CurrentPage:1
PageNumberLength:15