باب هجدهم: در همّت بلند داشتن و در کار تمام بودن


لیست اشعار
خواهی که دلت محرم اسرار آید
هر چند که در ره دراز استادی
نه جان تو با سرّ الاهی پرداخت
گر میخواهی که مرد مقبول شوی
در راه طلب مرد بهمت باید
ای مرد رونده مرد بیچاره مباش
تا مرغ دل تو بال وپر نگشاید
تا کی دل تو گرد جهان بر پرّد
تا چند نه آرام ونه بشتافتنت
از غیب گرت هست نشان آوردن
گر مرد رهی راه نهان باید رفت
خواهی که به عقبی به بقایی برسی
رعنائی و نازکی رها باید کرد
کو راه روی که ره نوردش گویم
جان را که ز تن رحیل میباید کرد
تا چند ز نیستی و هستی ای دل
جانی دگرست و جانفزایی دگرست
آن گنج که من در طلب آن گنجم
مرغ دل من که بود چون شیدایی
نه جان رهِ جان فزای خود یابد باز
وقتی است که دیدهیی به دیدار کنم
با قوّت عشق تو به جان میکوشم
در عشق تو هردلی که مردانه بود
درعشق گمان خود عیان باید کرد
گر مرد رهی میان خون باید رفت
هر لحظه ز چرخ بیش میباید رفت
نردِ هوسِ وصال میباید باخت
بنشستهای و بسی سفر داری تو
چون تو غم بیشمار خودخواهی داشت
ای آن که هزار گونه سودا داری
از بس که غم دنیی مردار خوری
از دورِ فلک زیر و زبر خواهی شد
هر چند که دریای پر آب آمد پیش
کی نیک افتد ترا که بد میباشی
ای دوست اگر تو دوستدار خویشی
اوّل قدمت دولت انبوه مجوی
ای بیخبران دلی به جان دربندید
تو خفته وعاشقان او بیدارند
ای پای ز دست داده در پی نرسی
دل بستهٔ روی چون نگار او کن

TotalRecords:50
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15