غزل ها


لیست اشعار
جاء البرید مبشرا من بعد ما طال المدا
ای خاک درت سرمهٔ ارباب بصارت
به عالم هر دلی کاو هوشمند است
بگذر ز علم رسمی، که تمام قیل و قال است
دلا! باز این همه افسردگی چیست؟
آنانکه شمع آرزو در بزم عشق افروختند
دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
یک گل ز باغ دوست، کسی بو نمی‌کند
آنها که ربودهٔ الستند
عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود
نگشود مرا ز یاریت کار
آتش به جانم افکند، شوق لقای دلدار
اگر کنم گله من از زمانهٔ غدار
الهی الهی، به حق پیمبر
تا سرو قباپوش تو را دیده‌ام امروز
روی تو گل تازه و خط سبزهٔ نوخیز
پای امیدم، بیابان طلب گم کرده‌ای
من آینهٔ طلعت معشوق وجودم
به شهر عافیت، مأوی ندارم
مقصود و مراد کون دیدیم
شبی ز تیرگی دل سیاه گشت چنان
تازه گردید از نسیم صبحگاهی، جان من
یک دمک، با خودآ، ببین چه کسی
مضی فی غفلة عمری، کذلک یذهب الباقی
ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی

TotalRecords:25
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15