غزل ها


لیست اشعار
هر چه گفتم عیان شود به خدا
نعمت الله است دائم با خدا
عارفی کو بُود ز آل عبا
ما به عین تو دیده ایم تو را
رند مستی جو دمی با او برآ
ذوق اگر داری در این دریا درآ
ظهور سلطنت عشق او است در دو سرا
خار بی کنگر چه کار آید مرا
از ازل تا ابد خواند مرا
گر بیازارد مرا موری ، نیازارم و را
هر شب چون ماه می‌بینیم ما
مجلس خاص او است حضرت ما
این حضور عاشقان است الصلا
دل ما گشته است دلبر ما
عالمی غرقند در سیلاب ما
صد دوا بادا فدای درد بی‌ درمان ما
رفت آن جانان ما از دست ما
چشم ما شد به نور او بینا
فقر ما خوشتر ز ملک پادشا
قدمی نه در آ در این دریا
موج و دریا آب بادش نزد ما
اگر آئی در این دریا بیابی آبروی ما
به هویت چو اوست با اسما
جام گیتی نماست سید ما
نانوشته حرف می خوانیم ما
مخزن گنج جملهٔ اسما ما
عشق تو بلا و مبتلا ما
روشن است از نور رویش دیدهٔ بینای ما
روشنست از نور رویش دیدهٔ بینای ما
در آمد ساقی و آورد جام می برای ما
هرچه خواهد می کند سلطان ما
شاه خودرائی است این سلطان ما
دُرد درد دل بود درمان ما
دل روان جان می دهد در عشق آن جانان ما
صد دوا بادا دوای درد بی درمان ما
حضرت او را به او بینیم ما
غرق آب و آب را جوئیم ما
هرچه می گویند می گوئیم ما
می زخم عشق می نوشیم ما
نور او در دیدهٔ بینا خوشی دیدیم ما

TotalRecords:1564
rPP:40
TotalPageCount:40
CurrentPage:1
PageNumberLength:15