ارمغان بهار


لیست اشعار
مقدمه
چنین گفت در گات‌ها زردهشت
بخواندم زگفتار دانای راد
این‌پیدا (‌است‌) که‌آذرپاد را فرزند تنی‌زاد نبود، و از آن پس آیستان «‌نیاز و دعا» به یزدان کرد، دیر برنیامد که اذرپاد را فرزندی ببود، هرآینه درست خیمی زرتشت سپینمان را زرتشت نام نهاد، وکفت که برخیز پسرم تا(‌ت‌) فرهنگ برآموزم‌.
پسر من‌! کرفک‌اندیش بوی‌، نه گناه‌اندیش‌، چه مردم تا جاودان زمان زنده نی‌، چه چیز که آن مینوی (‌است‌)‌، بایستنی‌تر (‌پاینده‌تر)
آن گذشته فراموش کن‌، و ان ناامده را بیش (‌و) تیمار مبر.
بخدای و سردار مرد، وستار وکستاخ مباش‌.
هرچه به تو نه نیکواست تو نیز به دگرکس مکن‌.
اندر خدایان و دوستان یگانه باش.
خویشتن به بندگی کس مسپار.
هرکه با تو به خشم وکین رود هرآینه از وی دور باش‌
باستان (‌آغاز و همواره‌) و همه گاه امید بر یزدان دار و دوست آن گیر که ترا سودمندتر بود.
به چیز یزدان و امهرسپندان توخشا (‌توزنده - عمل کننده‌) و جان‌سپار باش.
راز به زنان مبر.
هرچه اشنوی نیوش‌، یاوه مگوی‌.
زن و فرزند خویشتن جدا از فرهنگ بمهل‌، کت تیمار و بیش (‌رنج و غم‌) گران نرسد و پشیمان نشوی‌.
بیگاه مخند. پیش و پس پاسخ به پیمانه گیر (‌پیمان - انداز)
به هیچ کس افسوس (‌استهزاء‌) مکن.
با دژآگاه (‌نادان و بی‌تربیت‌) مرد همراز مباش‌.
با مست مرد هم‌خورش مشو.
از بدگوهر مرد، و بد تخمه مرد افام مستان و مده‌، چه وخش گران باید دادن و همه گاه به درخانۀ تو بایستد و همیشه پیامبر به درگاه تو برپای دارد و ترا زیان گران از وی باشد.
دشن چشم (‌بدچشم‌) مرد به یاری مگیر.
بر ارشکین (‌حسود) مرد خواسته منمای‌.
اندر پادشاهان وژیر ( گزیر، چاره و تدبیر) به دروغ به پایان مبر.
از سیزک (‌خبرچین‌) و دروغ مرد سخن مشنو.
به بادافره بر مردمان کردن‌، ورندک (‌برنده - تندرو) مباش‌
اندر خوردن با مردم همچشمی و پیکار مکن‌، مردم را مزن‌.
گاه را مکوش‌.
با آزادچهره ‌مرد (‌نجیب مرد) کارآگاه و زیرک و خوش‌خیم‌مرد، همپرسشی (‌صحبت‌) کن و دوست باش‌.
به نبرد بسیار بیندیش که بار گران با تو نباشد.
از کینه‌ور مرد پادشاه (‌صاحب‌نفوذ) دور باش‌.
با دبیر مرد همال (‌خصم‌) مباش‌.
با مرد یاوه گوی راز خود آشکار مکن‌.
‌پیشگاه مرد دانا را گرامی دار و از وی سخن پرس و سخنش بشنو
به هیچ کس دروغ مگوی.
کسی که او را شرم نیست ازش خواسته مگیر.
چشم آگاه را به هیچ چیز گرو منه‌.
نه به راست نه به دروغ سوگند مخور.
چون تو را کدخدایی کردن کام است‌، نخست هزینه (‌نفقه‌) به میان کن.
خویشتن را زن‌، خود بخواه‌.

TotalRecords:118
rPP:40
TotalPageCount:3
CurrentPage:1
PageNumberLength:15