باب دوم در احسان


لیست اشعار
اگر هوشمندی به معنی گرای
پدرمرده را سایه بر سر فکن
شنیدم که یک هفته ابن‌السبیل
گره بر سر بند احسان مزن
زبان دانی آمد به صاحبدلی
یکی رفت و دینار از او صد هزار
بزارید وقتی زنی پیش شوی
شنیدم که پیری به راه حجاز
به سرهنگ سلطان چنین گفت زن
یکی را کرم بود و قوت نبود
یکی در بیابان سگی تشنه یافت
تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت
بنالید درویشی از ضعف حال
یکی سیرت نیکمردان شنو
ببخش ای پسر کآدمی زاده صید
به ره در یکی پیشم آمد جوان
یکی روبهی دید بی دست و پای
شنیدم که مردی است پاکیزه بوم
شنیدم در ایام حاتم که بود
ندانم که گفت این حکایت به من
شنیدم که طی در زمان رسول
ز بنگاه حاتم یکی پیرمرد
یکی را خری در گل افتاده بود
شنیدم که مغروری از کبر مست
یکی را پسر گم شد از راحله
ز تاج ملک زاده‌ای در ملاخ
یکی زهرهٔ خرج کردن نداشت
جوانی به دانگی کرم کرده بود
کسی دید صحرای محشر به خواب
شنیدم که مردی غم خانه خورد

TotalRecords:30
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15