گزیده رباعی ها


لیست اشعار
یارب که بقای جاودانی بادا
عشرت بادا صبح تو و شام ترا
شد یار و به غم ساخت گرفتار مرا
جان سوخت ز داغ دوری یار مرا
از بهر نشیمن شه عرش جناب
اندر ره انتظار چشمی که مراست
آن سرو که جایش دل غم پرور ماست
پیوستن دوستان به هم آسان است
شاها سربخت بر در دولت تست
اکسیر حیات جاودانم بفرست
شوخی که خطش آیهٔ فرخ فالی است
جز فکر جدا شدن ز دلدارم نیست
مجنون که کمال عشق و حیرانی داشت
شاها سر روزگار پامال تو باد
شاها چو کمان قدر به فرمان تو باد
صید افکنی مراد آیین تو باد
شاها در جهان عرصهٔ در گاه تو باد
جرم است سراپای من خاک نهاد
کوی تو که آواره هزاری دارد
وحشی که همیشه میل ساغر دارد
گر کسب کمال می‌کنی می‌گذرد
فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد
تیرت چو ره نشان پران گیرد
دل زان بت پیمان گسلم می‌سوزد
یارب که زمانه دلنوازت باشد
می‌خواست فلک که تلخ کامم بکشد
شاها به عداوت توکس یار نشد
آنان که به کویی نگران می‌گردند
آن زمره که از منطق ما بی‌خبرند
مجنون به من بی سر و پا می‌ماند
ای چرخ مرا دلی ست بیداد پسند
یا صاحب ننگ و نام می‌باید بود
در کوی توام پای تمنا نرود
تا پای کسی سلسله آرا نشود
در صید گهت که جان طرب ساز آید
ازدیده ز رفتن تو خون می‌آید
خوش آن که ره عشق بتی پیماید
تا شکل هلال گردد از چرخ پدید
نوروز شد و بنفشه از خاک دمید
آهنگ سفر می‌کند آن ماه عذار

TotalRecords:66
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15