اشتر نامه


لیست اشعار
ابتدا برنام حی لایزال
مهترین هر دو عالم مصطفاست
ذات چه بودجزو و کل با یکدگر
یک زمان ای روح روحانی قدس
پرده بازی بود استادی بزرگ
ای نموده جسم و جان از کاینات
جزو و کل با یکدگر جمع آمدند
چون جدا شد آدم خاکی ز جفت
گوش کن ای هوشمند راز بین
یک دمی ای ساربان عاشقان
بود وقتی در ره حج قافله
شاه بازی بود پرها کرده باز
هیچکس زین راه تقریری نکرد
چون جهودان از قضا عیسی پاک
از یقینت این سخن را گوش دار
بر لب دریا همی شد عارفی
دید مردی را یکی در چشمهٔ
رفت پیش شاه محمود از یقین
بود بیچاره دلی مجنون شده
بود استادی عجایب ماه وسال
میبرید او راه خود در پرده باز
برگذشت و پرده دیگر بدید
در گذشت از وی بساعت برق وار
چارمین پرده عجایب پرده بود
راه میبرید تا جائی رسید
چونکه ابراهیم در آتش فتاد
عاقبت آن سالک اندر پردهها
راه بین گفتا که ای جان جهان
این بگفت و بعد از آن خاموش شد
سالک ره کرده چون ره کرد و رفت

TotalRecords:30
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15