غزل ها


لیست اشعار
صدشکر گو‌یم هر زمان هم‌ چنگ را هم‌ جام را
زین پس به کار ناید رطل و سبو مرا
کنون که برگ و نوا نیست باغ و بستان را
ضحاک ‌وار کشته بسی بی گناه را
حیران کند جمال تو ماه دو هفته را
چه شیرین گفت خسرو این عبارت
ز ما صد جان وز آن لب یک عبارت
دامن وصل تو گر افتد به دست
که بود آن ترک خون‌آشام سرمست
دل دیوانه که خود را به سر زلف تو بستست
قوت من باده قوتم یارست
دل هرجایی من آفت جانست و تنست
چه غم ز بی کلهی کآ‌سمان کلاه منست
اگر از خوردن می لعل لبت رنگینست
آن نه رویست که یک باغ‌ گل و نسرینست
زندهٔ جاوید کیست کشتهٔ شمشیر دوست
به چشم من همه آفاق پر کاهی نیست
یارکی مراست رند و بذله گو
دوش‌ رندی خلوتی‌ خوش خالی از اغیار داشت
سخن از بوسهٔ آن لعل لب نوش افتاد
دل شکسته من آهش ار اثر دارد
مرا شوخیست شیرین‌لب که ‌رنگ نیشکر دارد
غم عشق تو آ‌زادم ز غم‌های جهان دارد
دل تو خاره و جسمت حریر را ماند
رفتند دوستان و کم از بیش و کم نماند
نگار سرو قد من چو عزم باغ کند
لحن اسماعیل آشوبی که در دستان کند
ای رفیقان امشب اسماعیل غوغا می‌کند
طالع مسعود چیست طلعت محمود
شب دوشین‌ که مرا لب به لب نوشین بود
هر جا حکایت از صنمی دلربا رود
خلق را قصهٔ حسن پری از یاد رود
مست‌ و بیخود سروناز من به‌ صحرا می‌رود
دولت آنست که از در صنمی تازه درآید
ماه من از زلف چون گره بگشاید
چونست که اسماعیل هرگه به خروش آید
ای شیخ چه دل نهی به دستار
دلدار بود دین و دل و طاقت و قرار
واقفی ای پیک چون ز حال دل زار
هرکس به هوای جان گرفتار

TotalRecords:76
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15