ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف


لیست اشعار
تا سمو سر برآورید از دشت
نیست فکری به غیر یار مرا
زرع و ذرع از بهار شد چو بهشت
اشتر گرسنه کسیمه برد
هر کرا راهبر زغن باشد
دیوه هر چند کابرشم بکند
گاو مسکین ز کید دمنه چه دید؟
دور ماند از سرای خویش و تبار
گرچه نامردمست آن ناکس
دخت کسری ز نسل کیکاوس
تبر از بس که زد به دشمن کوس
آن که از این سخن شنید ارزش
خویشتن پاک دار و بی‌پرخاش
خویشتن پاک دار بی‌پرخاش
خویش بیگانه گردد از پی دیش
از بزرگی که هستی، ای خشنوک
از تو خالی نگارخانهٔ جم
من چنین زار ازان جماش شدم
من چنان زار ازان جماش درم
جان ترنجیده و شکسته دلم
باد بر تو مبارک و خنشان
بودنی بود، می بیار اکنون
چون نهاد او پهند را نیکو
چون به بانگ آمد از هوا بخنو
از شبستان ببشکم آمد شاه
ریش و سبلت همی خضاب کنی
آن که نشک آفرید و سرو سهی

TotalRecords:27
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15