باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق


لیست اشعار
بر لب، خط فستقیش، پیوسته بماند
ای مورچهٔ خط! بدمیدی آخر
بی برگ گلش جامه قبا خواهم کرد
گفتم: دل من ببردی ای جادو وش!
گفتم: ز خط تو بوی خون میآید
گه در خط دلبران شیرین نگرم
زین خط که لعل تو کنون میآرد
از تیرِ غمت بسی جگر دوختهای
گفتی: «خطم از لبم جدا خواهد شد
ای زلفِ تو دامن قمر بگرفته
یا رب چه خط است این که درآوردی تو
تا خط تو پشت بر قمر آوردست
چون خط تو باعث گنه خواهد شد
اندیشهٔ ابروی تو پیوسته مراست
از پستهٔ تو سبزهٔ خط بر رسته است
تا خط تو بر خون جگر میخوانم
آن پسته میان مغز چون افتادست
دوش آمد و گفت: «آمدهام حور سرشت
از خجلت خط، رخت اگر پر عرق است
از عشقِ خط تو سرنگون میگردم
خال تو که جاودان بدو بتوان دید

TotalRecords:21
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15