قصیده ها


لیست اشعار
سپهر رفعت و کوه وقار و بحر سخا
سپهر رفعت و کوه وقار و بحر سخا
ای داده به دست هجر ما را
ای قاعدهٔ تازه ز دست تو کرم را
زان پس که قضا شکل دگر کرد جهان را
باز این چه جوانی و جمالست جهان را
نصر فزاینده باد ناصر دین را
صبا به سبزه بیاراست دار دنیی را
اینکه می بینم به بیداریست یارب یا به خواب
چون وقت صبح چشم جهان سیر شد ز خواب
گشت از دل من قرار غایب
ای سخا را مسبب الاسباب
ای جهان عدل را انصاف تو مالک رقاب
ای از کمال حسن تو جزوی در آفتاب
ای از رخت فکنده سپر ماه و آفتاب
ای زمان شهریاری روزگارت
آخر ای خاک خراسان داد یزدانت نجات
اگر محول حال جهانیان نه قضاست
شهر پرفتنه و پر مشغله و پر غوغاست
ملک مصونست و حصن ملک حصین است
روز می خوردن و شادی و نشاط و طربست
صدری که ازو دولت و دین جفت ثباتست
شاها زمانه بندهٔ درگاه جاه تست
گرچرخ را در این حرکت هیچ مقصدست
عرصهٔ مملکت غور چه نامحدودست
زمانهٔ گذران بس حقیر و مختصرست
منصب از منصبت رفیع‌ترست
منت از کردگار دادگرست
می بیاور که جشن دستورست
یارب این بارگاه دستورست
ای ملک بهین رکن ترا کلک وزیرست
نوش لب لعل تو قیمت شکر شکست
تیر ستم فلک خدنگست
اگر در حیز گیتی کمالست
هرچه زاب و آتش و خاک و هوای عالمست
ای ترک می بیار که عیدست و بهمنست
روز عیش و طرب و بستانست
بازآمد آنکه دولت و دین در پناه اوست
ملک هم بر ملک قرار گرفت
ملک اکنون شرف و مرتبه و نام گرفت

TotalRecords:208
rPP:40
TotalPageCount:6
CurrentPage:1
PageNumberLength:15