ابیات پراکنده


لیست اشعار
گرچه بشتر را عطا باران بود
پیش تیغ تو روز صف دشمن
تنت یک و جان یکی و چندین دانش
چنان که اشتر ابله سوی کنام شده
جز بما دندر این جهان گر به روی
گوش توسال و مه برود و سرود
درنگ آسا سپهر آرا بیاید
شیر آلغده که بیرون جهد از خانه به صید
نباشد زین زمانه بس شگفتی
چو گرد آرند کردارت به محشر
کمندش بیشه بر شیران قفس کرد
هر آن چه مدح تو گویم درست باشد و راست
گیهان ما به خواجهٔ عدنانی
اگرت بدره رساند همی به بدر منیر
همی بایدت رفت و راه دورست
ندیده تنبل اوی و بدیده مندل اوی
فاخته گون شد هوا ز گردش خورشید
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
جغد که با باز و پلنگان پرد
تا لباس عمر اعدایش نگردد بافته
بر روی پزشک زن، میندیش
ای زان چون چراغ پیشانی
خاک کف پای رودکی نسزی تو
به باز کریزی بمانم همی
همه نیوشهٔ خواجه به نیکویی و به صلحست
هیچ راحت می‌نبینم در سرود و رود تو
شب قدر وصلت ز فرخندگی
لاد را بر بنای محکم نه
خوبان همه سپاهند، اوشان خدایگانست
بهارچین کن ازان روی بزم خانهٔ خویش
فاخته گون شد هوا ز گردش خورشید
با دل پاک مرا جامهٔ ناپاک رواست
معذورم دارند، که اندوه و غیشت
چه گر من همیشه ستا گوی باشم
بودنت در خاک باشد، یافتی
ز مهرش مبادا تهی ایچ دل
راهی آسان و راست بگزین، ای دوست
زین و زان چند بود برکه و مه؟
از جود قبا داری پوشیده مشهر
بخت و دولت چو پیشکار تواند

TotalRecords:177
rPP:40
TotalPageCount:5
CurrentPage:1
PageNumberLength:15