خسرو و شیرین


لیست اشعار
خداوندا در توفیق بگشای
به نام آنکه هستی نام ازو یافت
خبر داری که سیاحان افلاک
خدایا چون گل ما را سرشتی
محمد کافرینش هست خاکش
چو طالع موکب دولت روان کرد
چون سلطان جوان شاه جوانبخت
به فرح فالی و فیروزمندی
زهی دارنده اورنگ شاهی
سبک باش ای نسیم صبح گاهی
مرا چون هاتف دل دید دمساز
مراکز عشق به ناید شعاری
در آن مدت که من در بسته بودم
چنین گفت آن سخن گوی کهن زاد
قضا را از قضا یک روز شادان
چو خسرو دید کان خواری بر او رفت
چو آمد زلف شب در عطر رسائی
ندیمی خاص بودش نام شاپور
زمین بوسید شاپور سخندان
چو مشگین جعد شب را شانه کردند
چو بر زد بامدادن بور گلرنگ
شباهنگام کاین عنقای فرتوت
برآمد ناگه مرغ فسون ساز
چو برزد بامدادان خازن چین
سخن گوینده پیر پارسی خوان
فلک چون کار سازیها نماید
چو شیرین در مداین مهد بگشاد
چو خسرو دور شد زان چشمه آب
یکی شب از شب نوروز خوشتر
خوشا ملکا که ملک زندگانی است
نشسته شاه روزی نیم هشیار
چو شد معلوم کز حکم الهی
چو شیرین را ز قصر آورد شاپور
کلید رای فتح آمد پدید است
چنین گوید جهان دیده سخنگوی
چو دهقان دانه در گل پاک ریزد
چو پیر سبز پوش آسمانی
ملک عزم تماشا کرد روزی
فرو زنده شبی روشنتر از روز
فرنگیس اولین مرکب روان کرد

TotalRecords:121
rPP:40
TotalPageCount:4
CurrentPage:1
PageNumberLength:15