مقطع ها


لیست اشعار
به جمله ما که اسیران قلعه ناییم
شاعران بینوا خوانند شعر با نوا
آسان گذران کار جهان گذران را
با تو نکال از هجاست زیراک
خواجه ناصر خدای داند و بس
نه جای شخودن بماند از دو رخ
ای مایه سعادت ای بوسعید
ای بزرگی که پایه قدرت
خواجه ابوالقاسم ای بزرگ اصیل
ای بزرگی که در همه احوال
دست بر زخم من فلک نگشاد
مویم آخر جز از سپید نگشت
ای بزرگی که حسن رای تو را
عذر بی منفعت نهادن چیست
ناگه خروس روزی در باغ جست
آدمی سر به سر همه عیب است
مرا بس ز دیوان مرا ز خدمت
گرمابه سه داشتم به لوهور
عمر کاک را که خواهد گفت
ثقت الملک تا به صدر نشست
مجلس سامی جمالی را
ایمنی را و تندرستی را
راشد از رشد روزگار نیافت
ای بزرگی که باغ رادی را
ای حصن مرنج وای آنکس
مرا منجم هشتاد سال عمر نهاد
پنجاه و هفت رفت ز تاریخ عمر من
ای بزرگی که سوی درگه تو
ای بزرگی که رای صایب تو
نرسد دست من به چرخ بلند
لعبتانی که زی تو می آیند
آن شب که دگر روز مرا عزم سفر بود
چون به بنفشه ستان کز شب دیجور زاد
خواجه عمید صاحب دیوان مولتان
چرخ چندیمان به خاک اندر کشید
ای خداوند رای سامی تو
هر زمانی تنم چو زیر شود
ای مظفر تو در خور صدری
ای روی نکو سلامتت باد
آگاه نیست آدمی از گشت روزگار

TotalRecords:144
rPP:40
TotalPageCount:4
CurrentPage:1
PageNumberLength:15