باب چهل و دوم: در صفت دردمندی عاشق


لیست اشعار
خونِ من خاکی که بریزد آخر
بی چهرهٔ تو چشم کرادارم من
تاکی بی تو زاری پیوست کنم
خواهم که همی عاشق رویت میرم
گاه از غم تو مست و خرابم بینی
جانا! تو کجائی که نیازم بینی
در عشق تو راه این دل غافل گم کرد
در عشق تو من گرد جنون میگردم
در عشقِ تو رسوای جهان آمدهایم
جان سوخته پای بست آمد بی تو
ای شمع چگل! تاتو برفتی ز برم
در عشقِ تو برخویشتنم فرمان نیست
جانا! دل من زیر و زبر خواهد شد
تا کی طلبم ز هر کسی پیوستت
جان گِردِ تو از میان جان میگردد
خود را ز تو بیگناه مینتوان داشت
مهری که ز تو در دل من بنهفته است
تا عشق نشست ناگهی در سر من
بی عشق نفس زدن حرام است مرا
عمری به هوس در تک و تاز آمد دل
گر دل گویم به پای غم پست افتاد
زانگه که دلم بر آن سمن بر بگذشت
چون درد و دریغ از دل ریشم بنشد
ماهی که به حسن، عالم آرای افتاد

TotalRecords:24
rPP:40
TotalPageCount:1
CurrentPage:1
PageNumberLength:15