مفرد ها


لیست اشعار
دانی چه گفته‌اند بنی عوف در عرب
خیری که برآیدت به توفیق از دست
گر سفله به مال و جاه از آزاده بهست
کس نیست که مهر تو درو شاید بست
دولت جاوید به طاعت درست
گوینده را چه غم که نصیحت قبول نیست
رفتن چو ضرورتست و منزل بگذاشت
هر که گوید کلاغ چون بازست
گر راه نمایی همه عالم راهست
خواهی که به طبعت همه کس دارد دوست
اگر بواب و سرهنگان هم از درگه برانندت
این بار نه بانگ چنگ و نای و دهلست
از مایهٔ بیسود نیاساید مرد
گمان مبر که جهان اعتماد را شاید
بیچاره که در میان دریا افتاد
توان نان خورد اگر دندان نباشد
چه کندمالک مختار که فرمان ندهد
وقتی دل دوستان به جنگ آزارند
گفتم که برآید آبی از چاه امید
دروغی که حالی دلت خوش کند
غریب شهر کسان تا نبوده باشد مرد
سلطان که به منزل گدایان آید
در طالع من نیست که نزدیک تو باشم
نیافرید خدایت به خلق حاجتمند
گر ز هفت آسمان گزند آید
در گرگ نگه مکن که بزغاله برد
بشنو که من نصیحت پیران شنیده‌ام
مرغ جایی رود که چینه بود
خورشید که بر جامهٔ درویش افتد
تواضع گر چه محبوبست و فضل بیکران دارد
نه هر بیرون که بپسندی درونش همچنان باشد
سگ هم از کوچکی پلید بود
شادمانی مکن که دشمن مرد
گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود
هر که دندان به خویشتن بنهاد
بخت در اول فطرت چو نباشد مسعود
ناامید از در رحمت به کجا شاید رفت
سفله را قوت مده چندانکه مستولی شود
نهاد بد نپسندد خدای نیکوکار
بزرگی نماند بر آن پایدار

TotalRecords:80
rPP:40
TotalPageCount:2
CurrentPage:1
PageNumberLength:15