در دام غمت دلم زبون افتاده است
در دام غمت دلم زبون افتاده است
دریاب، که خسته بی‌سکون افتاده است

شاید که بپرسی و دلم شاد کنی
چون می‌دانی که بی تو چون افتاده است؟

تاریخ شعر: -