پیری ز خرابات برون آمد مست
پیری ز خرابات برون آمد مست
دل رفته ز دست و جام می بر کف دست

گفتا: می نوش، کاندرین عالم پست
جز مست کسی ز خویشتن باز نرست

تاریخ شعر: -